شمس الدين محمد كوسج

92

برزونامه ( بخش كهن ) ( فارسى )

فرامرز آن‌گاه آواز داد * كه اى نامور مرد پهلونژاد مرا جنگ « 1 » تركان بود جاى بزم * ندانم من اين دشت را جاى رزم به هومان چنين گفت بيگاه گشت * همى تيره بينم همه روى دشت چو رخشان شود روى هامون به « 2 » روز * به بخت شهنشاه گيتىفروز كنم روز هامون ز خون تو زرد * گر آيى بر من به دشت نبرد بگفت اين و برگشت و آمد دوان « 3 » * بر نامور رستم پهلوان « 4 » چو آمد به نزديك رستم فراز * زمين را ببوسيد و بردش نماز ازو شادمان شد دل پهلوان * همى آفرين خواند پير و جوان « 5 » چنين « 6 » گفت كز تخمهء اژدها * شگفتى نباشد چنين كيميا « 7 » كه از تخم دستان سام سوار * نباشد مگر پهلو « 8 » نامدار فرامرز گفت اى جهان‌پهلوان * ابى « 9 » تو مبادا سپهر روان ز بخت تو و بخت « 10 » شاه زمين * بسى جستم از لشكر ترك كين ز هومان و ز « 11 » بارمان دلير * ز جان هردو گشتند امروز « 12 » سير زواره چو آمد به آوردگاه * بجَستند « 13 » گردان توران سپاه به ميدان ز بس مرد « 14 » تورانيان * به سختى برون آمد اسب از ميان « 15 »

--> ( 1 ) . ن : رزم . ( 2 ) . ن : ز . ( 3 ) . ن : دمان . ( 4 ) . ن : همى شاد نزد جهان‌پهلوان ، و پس از اين بيت افزوده است : چنين گفت كز تخمهء اژدها * شگفتى نباشد چنين كيميا ( 5 ) . ن : جهان‌پهلوان زو به دل شاد شد * تو گفتى كه از درد آزاد شد ( 6 ) . ن : به دل . ( 7 ) . ن : كارها . ( 8 ) . پهلوان . ( 9 ) . ن : ز بى . ( 10 ) . ن : به بخت سزاوار . ( 11 ) . ن : از . ( 12 ) . ن : امروز گشتند . ( 13 ) . ن : بجنبيد ( متن : بخستند ؟ ) . ( 14 ) . ن : خون . ( 15 ) . ن : از پس روان ، و پس از اين بيت افزوده است :